از یک ترفند، فقط یکبار استفاده کن
نگاهی به نمایش «لامبورگینی 2»

از یک ترفند، فقط یکبار استفاده کن

باید این را قبول کنیم که فقط یک بار می توان با یک حقه سر تماشاگر را کلاه گذاشت.  برای حقه زدن، دوبار پیاپی از یک ترفند نباید استفاده کرد.

 

 خوب اول از همه باید در نظر داشت که شرایط کنونی تئاتر حداقل در تهران یک بیزینس تمام عیاره. کسانی که تصور می کنند ما همچنان در حال دیدن تئاتر هستیم بدونن که نشانی رو اشتباه اومدن. اینجا هیچ خبری از تئاتر نیست. لزوما باید در تعریف تئاتر بازنگری شود. فرهنگ لغات ادبی را می بایست ویرایش کرد و مترادف کلمه تئاتر حداقل برای شهر تهران عبارات تازه ای باید نوشته شود. این اولین بار نیست که برای نگارنده چنین مسئله ای پیش می اید و با نوع و گونه مهجور و ناآشنایی در عالم هنر مواجه می شوم. ولی شاید مجال آن نبوده است که بدان بپردازم.

اعتراف می کنم که چندان از دیدن «لامبورگینی 2» ناراحت نیستم چون حداقل این فرصت را برایم پیش آورد که به این گونه مهجور شبه هنری بپردازم. نمی دانم سامک صفری در «لامبورگینی1» چه دیده بود که تصمیم گرفت ورژن شماره 2 این شبه نمایش را به روی صحنه ببرد. تاکنون با سلسله نمایش های دنباله دار مواجه نشده بودم و این در نوع خود یک بدعت به حساب می اید که البته اگر هر چیزی سرجای خودش باشد چندان هم بد نیست حتی اگر بدعتی باشد. (الان که دارم این سطور را می نویسم همزمان تلویزیون سینمایی «سریع و خشن 7 » را پخش می کند) حداقل در نوع سینمایی آن، و فلسفه دنباله دار بودن آن جای بحث نیست.

ولی اگر یک مقدار واقع بین باشیم مسئله دنباله دار بودن لامبورگینی و حتی فلسفه پدیدار شدن آن از ابتدا چندان هم پیچیده نیست. همه چیز به همان بیزینس و نگاه تجاری و خالی از خلاقیت هنری برمی گردد. روزی روزگاری یک بازیگر خوب تصمیم می گیرد که یک نمایش سبک با نگاهی به زندگی افراد بی خانمان روی صحنه ببرد بازیگر چهره دیگری البته با پیشینه قابل قبول تئاتری را در کنار خود قرار می دهد و همچنین استفاده از یک خواننده جوان رپ تمام جذابیت های لازم برای جذب مخاطبین را در خود دارد. و اینگونه می شود که تصمیمی که برای نمایش دادن زندگی بی خانمانان و آرزوهای آنان با پوششی از زرق و برق کاذب و عنوان پرطمطراق لامبورگینی که ممکن است برای نشان دادن تضاد طبقاتی به کار رفته باشد از میانه راه راهش را گم می کند و به بیراه کشیده می شود.

البته چندان هم نمی توان گفت که نمایش «لامبورگینی 1» به بیراهه رفته است. چون با کمی تعمق می توان گفت که این نمایش البته که راه خود را درست پیموده است چون از ابتدا هم قرار بر این بوده است که چنین باشد. دلیل این بحث به این بر می گردد که وقتی نمایشی فاقد نمایشنامه باشد پس معلوم است که آگاهانه قدم در بیراهه نهاده است. در واقع نوعی بخت آزمایی بوده است. بخت آزمایی با تمام عنواین و نکاتی که برشمردیم. نکاتی مانند عنوان نمایش، بازیگر چهره، خواننده رپر و بالاخره عدم وجود نمایشنامه همه اینها دلیل این مدعاست.

اما آنچه که با بداهه پردازی و عدم وجود نمایشنامه و با خوش شانسی توانست سازندگان آن را از حیث مالی تامین کند در ورژن دوم آن یک ناکامی مطلق برای سیامک صفری بوده است. باید این را قبول کنیم که فقط یک بار می توان با یک حقه سر تماشاگر را کلاه گذاشت.  برای حقه زدن، دوبار پیاپی از یک ترفند نباید استفاده کرد. سیامک صفری اگر اهل فوتبال دیدن باشد و جملات قصار بازیکنان فوتبال را به ذهن می سپرد حتما می توانست با رجوع به این جمله قصار زین الدین زیدان « در هنگام بازی برای دریبل زدن بازیکنان هرگز از یک تکنیک دو باراستفاده نمی کنم» دو بار پیاپی با یک حقه یکسان خود را به مهلکه نیاندازد که البته پیداست که کارگردان «لامبورگینی 2» چندان به جملات قصار بازیکنان فوتبال وقعی نمی نهد و ترجیح می دهد که راه خود را برود. 

بهرحال هر تماشاگری که برای دیدن یک نمایش هزینه ای برای بلیط پرداخت نموده باشد دنبال آن است که آورده ای از آن برای خود بیاورد. کسی دوست ندارد که بعد از دیدن نمایشی که برای ان هزینه کرده است، احساس کند که سرش را کلاه گذاشته اند. ولی اگر نگاهی به تعداد تماشاگران این نمای شبیندازیم مشخص است که تماشاگران جدی تئاتر دست سیامک صفری را خوانده اند و فریبش را نخورده اند. انان بجای دیدن نمایش «لامبورگینی2» یا درخانه هایشان مانده اند و یا ترجیح داده اند که وقت شان را برای نمایش هایی به مراتب جدی تر بگذارند.

نمی دانم که حال کارگردان «لامبورگینی2» چگونه است! و شاید دلگیر از تماشاگران که صندلی های سالن نمایشش را خالی گذاشته اند و شاید پشیمان از تصمیمی که برای تولید «لامبورگینی2» با هر کیفیتی گرفت و مهم تر پشیمان از راه منتهی به بیراهه ای که برای استفاده از سحرقریشی در نمایشش گرفت. حتی اگر تمام این مواردی که به آن اشاره شد را کنار بگذاریم باز چیزی از شبه نمایش به عنوان آورده نصیب تماشاگر نمی شود. معلوم نیست در اعماق ذهن کارگردان چه می گذرد. اما ما در اعماق ذهن کارگردان با دیدن این شبه نمایش پریشان حالیم.

عاملی که کارگردان «لامبورگینی2» به خیال خود تصور می کرد که می تواند خیل عظیمی از تماشاگران را روانه سالن تئاتر نماید دقیقا برعکس عمل کرده است و سبب شکست تجاری این شبه تئاتر گشته است.  قرار بر این بود که برگ برنده «لامبورگینی2» سحرقریشی باشد، بازیگری که در سینما شناخته شده است البته نه به واسطه توانایی بازیگری که حال با سحر و جادویش به کمک تئاتر آمده است؛ غافل از اینکه نیامده درب خروج از تئاتر را برایش باز گذاشته اند. شاید حضور نخستین این بازیگر در تئاتر تصوراتی به وجود آورده بود که همچون سرگذشت سایر بازیگران زن سینما که به ناگهان در تئاتر حضور می یافتند منجربه استقبال تماشاگران از نمایش به واسطه دیدن این بازیگر سینما شود. اما همه نقشه ها نقش بر آب شد. نه بزرگ تماشاگران تئاتر به «لامبورگینی2» زنگ اخطاری بود برای سایر کارگردانان تئاتر که با هر دستاویزی دنبال سودجویی در عرصه تئاتر نباشند. تئاتر سودده اگر همه چیزش سرجای خودش باشد هیچ ایرادی ندارد و حتی یک موفقیت و یک الگو می تواند برای سایرین باشد. به امید روزی که هرکسی در جایگاه واقعی خود قرار بگیرد و حتی آنانی که از میان گره های تور تماشاگران قسردر رفته اند دگر بار در تور نگاه تیزبین تماشاگران تئاتر گرفتار شوند و راه به سالن های تئاتر نیابند.

 

 

نظرات خوانندگان