هملت برای دو نفر؛ هملت برای سه نفر

هملت برای دو نفر؛ هملت برای سه نفر

در جشنواره تئاتر فجر چند ساله پیش بود که گروهی نمایشی از یکی از کشورهای اروپایی نمایشی از " هملت " را به اجرا گذاشت که تنها از دو بازیگر استفاده سودجسته بود که به هملتی دو نفره معروف شد

در جشنواره تئاتر فجر چند ساله پیش بود که گروهی نمایشی  از یکی از کشورهای اروپایی  نمایشی از  " هملت "  را به اجرا  گذاشت که تنها از  دو بازیگر استفاده سودجسته بود  که به هملتی دو نفره معروف شد که بازیگرانش بطور ثابت وتنها بانشستن بر  روی صندلی "هملت "  را اجرا کردند،  حال پس از چندی هملتی  سه نفره در جشنواره  سی و ششمین  به صحنه رفته است که در جای خود ارزش دیدن را دارد.

 

همزمان با رشد صنعت سینما در اروپا  تکنیک و فناوری در صنعت تئاتر هم از رشد چشمگیری سود جست که بارقه های آن در نمایش های اخیر بخوبی قابل لمس و مشهود است از جمله نمایش "هملت" از کشور آلمان که  دارای امکانات پیشرفته و تکنولوژی مدرن در اجراست که دیدن این نمایش را به همه مخاطبین تئاتر و مخصوصا اهالی نمایش به توصیه میکنم.

اگر در یک نگاه کلی و گذرا به نمایش هملت بنگریم درست مانند آن است که به یک استودیو فیلم سازی قدم نهاده ایم که بازیگران در حال ضبط برنامه ای درباره کشتار دسته جمعی انسانها در مکانی مانند سلاخ خانه هستند ، زمین کف صحنه با پلاکسی مشبک شده  و همواره خون از جای جای آن به آن پاشیده میشود و درست مانند سلاخی ها خون های ریخته شده  که بشکل نقشه ای از کره زمین ترسیم شده اند به کانال خروجی هدایت می شوند و سطل های سیاه رنگ بتعداد بسیار زیاد پر از خون بر سر خود میریزند و یا بر روی یکدیگر خالی میکنند و  لباسهای خونیشان که همچون جامه سلاخان بلند است توسط خود یا بازیگر دیگری  تعویض می شود و لباسی نو از سمت تماشاچی به بازیگران داده میشود تا  به تن کنند ، همگی نشانه است از نمایشی تراژیک و جذاب که با آنکه بیننده بارها و بارها داستان نمایش را میداند ولی برای دیدننش سر و دست میشکاند تا خود به سالن نمایش برساند.

اجرای نمایش "هملت " از کشور آلمان را باید نوعی پاسداشت  نویسنده شهیر قرن بیستم "برتولت برشت"  دانست چرا که آنان هر کاری خواستند بر سر نمایشنامه هملت انجام دادند ،  تمام نقش هایش را عوض کردند و صحنه را بر هم زدند ، تعدادی از صحنه ها را حذف کردند  و  نمایش را با تکنیک فاصله گذاری به ما نشان دادند که خود جای بسی تعمق و تحسین دارد.

در نمایش هملت عنصری که بیشترازهرچیز توجه  تماشاچی را بخود جلب میکند ، صفحه سفید تلویزیونی است که درست مقابل تماشاچیان در نقطه طلایی صحنه خود نمایی میکند و همچون  یک  " دانای کل " به بازیگران فرمان میدهد و راه و چاه را نشان میدهد و نمایش را راهبری میکند ، دیالوگ ها را مینویسد و خطاها را بر ملا میکند و  خبر های خوب و بد به تماشاچی  می دهد نکته بسیار جالب این است که  ومرگ بازیگران را  قبل از اینکه توسط بازیگران اجرا شود ، با تایپ کردن نام  شخصیت مورد نظر بر صفحه نمایش همگی را آگاه میکند  و به همراه افکت خنده داری خطی بر نامش میکشد که باعث مزاح و خنده تماشاچی میشود که این میتواند تاکید کارگردان بر این نکته باشد که یک نیروی خارج از صحنه در حال کنترل همه امور است در امتداد آن وقتی بازیگران تعدادی از وسایل صحنه را از میان تماشاچیان میگیرند ودر صحنه استفاده میکنند مانند لباس و غیره ،این خود گواه بر این مدعاست.

بنظر میرسد شخصیتی که کارگردان نمایش برای "هملت "  در نظر گرفته با تمام هملت هایی که دیگران در نمایش ها و فیلم ها دیده اند بسیار متفاوت است ، هملت نمایش آلمان هملتی مسخره ، حراف و کمیک  است ، دائم داد میزند و اربده میکشد وبا کارهایش  تماشاچی را میخنداند حال شاید این سوال به ذهن برسد که  "هملت"  اصلی نمایش شکسپیر هم باید چنین صفات دیوانه واری را داشته باشد ، ولی پاسخ در اینجاست که "هملتی " که دراین نمایش دیده میشود قبل از آنکه بفهمد عمویش پدرش راکشته وبا مادرش همبستر شده ، خودش را به دیوانگی زده بود و این وجه تفاوت هملت با هملت های دیگر خواهد بود.

در باره طراحی لباس  این پرسش بزرگ درایجا مطرح میشود که چرا تنها یک بازیگر با لباسی مجلل و با شکوه شاهزاده های دانمارک در صحنه ظاهر میشود و به ایفای نقش میپردازد و این در حالیست که  بازیگران دیگر از ابتدای صحنه تا انتها با لباسهایی معمولی و حتی بدون لباس – پدر هملت که ملافه ای روی دوشش دارد – مانند نقش اول نمایش هملت که ابتدا لباس افلیا را بر تن میکند و سپس به او گفته میشود که لباس مناسب شما نیست و  آن را با بازیگر افلیا عوض میکند که  خود جای بسب شگفتی دارد.

همانطور که قبلا عنوان شد" هملت "  آلمانی با دیگر هملت های دنیا بسیار متفاوت بود و تا نیمه نمایش هملتی بسیار  مضحک خنده دار و با صورتی خون آلود را شاهد بودیم و پس از نیمه نمایش درست در زمانی که تماشاچی داشت از جیغ و دادهای هملت خسته میشد و درهنگامی که افلیاخودکشی میکند ، جمله معروف و جهانی هملت " بودن یا نبودن " از صفحه نمایش دیده میشود  ، که در این هنگام هملت با دیدن این جمله با گفتن  " اه " از صحنه خارج میشود و کارگردان متن زیبای مونولو گ هملت را با موسیقی حزن آلودش برایمان پخش میکند و قلب همهگی لبریز از حزن میکند و درست در این زمان کارگردان نمایش با باهوشی و گرفتن نبض تماشاچی صدای هملت اصلی را با  صدای لارنس اولویه  در حین گفتن جمله معروف   "بودن یا نبودن  حرف در این است آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم  فلاخن و تیر بخت ستم پیشه را تاب آورد یا آنکه در برابر دریایی از فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش به آن پایان دهد؟"  با همراهی  موسیقی زیبای همین صحنه  پخش میکند و کار وارد فاز جدی می شود.

ابزار مرگ بازیگران سطل های خونی در دست آنان بود که برهرکسی می ریختند شخص مقابل جان می باخت و ابزار دیگر مرگ لوله سفید رنگی بود که خاکستر مرگ را درصحنه پخش میکرد و فضای غبارآلود و رعب و وحشت را ایجاد می کرد. چندین سطل خونی به رنگ مشکی که در صحنه ها بازیگران ازآن استفاده می کنند و به روی همدیگر خون می پاشند آن و جه از تراژیک ماجرا را به خوبی بازگو میکند و حس همزاد پنداری تماشاچی را برمی انگیزد.

 پایان این تراردی بزرگ  این گونه رقم می خورد که گرترود ،کلادیوس ،افلیا ، هملت و مادرش  به دست همدیگر کشته می شوند ، و در کمال ناباوری نوازنده  که ازابتدای نمایش نظاره گر داستان بود با هدفون در گوش وارد صحنه نمایش می شود  و لباس خونی  هملت را می پوشد ودر به صورت آهنگین و ریتمیک از صحنه نمایش خارج میشود.

 کامبیز جهانگیری بابادی

نظرات خوانندگان